نوشته شده توسط آزادگان و انتخابات در چهارشنبه بیستم مهر 1390 |
به بهانه سفر چهارم دولت به اصطلاح عدالت محور به استان همدان
(این مقاله علاوه بر توزیع۱۵۰۰ نسخه در محل سخنرانی رئیس جمهور، در چند سایت و خبرگزاری بازتاب داشت )
پروردگارا از اسارت نفس رهایم کن تا انجام اراده ات را بهتر توانم
در روزهای پیش رو شاهد سفر چهارم رئیس جمهور و هیئت دولت به استان همدان هستیم، به همین مناسبت چند سطری سر گشاده خطاب به رئیس جمهوری مینویسم که با شعار راه رجاء بسته نیست وارد عرصه سیاست شد
آقای احمدی نژاددر ابتدا به رسم و سنت مولایمان علی (ع) خیر مقدم عرض می کنیم و اگر در مهمانسراهای لوکس استان معذب هستید در خانه70 متری ما در خیابان کرمانشاه به روی دوستان باز است.آقای احمدی نژاد دلمان خوش بود که بعد از حضرات مشارکتی وکارگزارانی این بار یک جوان بسیجی به ریاست جمهوری انتخاب شده است، دلمان خوش بود که در ستاد مردمی حمایت از شما در زمان انتخابات از نان سفره مان و حق الزحمه تدریس در دانشگاه برای کمک به کسی استفاده می کنیم که آمده بود شعارهای امام راحل را زنده کند و مالک اشتری برای علی زمانه باشد ، نه اینکه قلب دوستان علی زمانه را زخم بزند، قهر کند، خانه نشین شود، شرط بگذارد و.... محمود احمدی نژاد فقط مال خودش نیست که خود را هزینه دوستی با برخی خواص کند، قشر مستضعف جامعه احمدی نژاد را قیم خود می دانستند و میدانند
آقای رئیس جمهور در سه سفر قبلی شما به استان همدان 635 طرح به تصویب رسیده است ولی استدعای عاجزانه دارم که فریب آمارهای مدیران استان را نخورید.آیا 100طرح مصوب شده کاملا اجرا شده است؟
سفر چهارم با چه لزومی؟ کدامین پروژه آماده افتتاح است؟ رئیس جمهور عزیز، جبهه پایداری اخیرا اعلام کرده که ما کسانی هستیم که احمدی نژاد را رئیس جمهور کردیم در پاسخ به این دوستان ، شما بدانید که در سال 88 بالغ بر 780هزار رای در استان همدان کسب کردید که جزء سه استانی بود که جنابعالی رای اکثریت را کسب کردید. امثال علیرضا سلیمانی ،داود ملکی، چمنی، نظری نژاد، اعظمی، زنگنه،حسنی و ... با خون دل در ستاد مردمی استان ، بی هیچ چشم داشتی و فقط برای اطاعت از ولی امرشان و اعطلای کشورشان شبانه روز زحمت کشیدند و از جیب خود ستاد را گرداندند. در جریان اغتشاشات جریان فتنه بنده و امثال بنده زخم تیغ کینه فتنه را خوردیم و تا آخر عمر روی بازویمان آن زخم را یادگاری داریم ولی هیچکدام از مدعیان در جبهه پایداری را ما ندیدیم که برای شما فعالیت کنند.
آقای رئیس جمهور، من به نمایندگی از کسانی که در ستاد مردمی در شهرستان همدان، به نمایندگی از کودکی که به عشق شما نیمه شب پوستر و تراکت پخش می کرد تقاضا دارم به حال این شهر و استان رسیدگی کنید. چرا بایستی همدان با دارا بودن استعدادهای فراوان، امروزه بیشترین بیکار را در کشور داشته باشد. سوء مدیریت مدیران استان تا کجا باید ادامه یابد؟ تا چه زمانی بایستی آمارهای غیر واقعی ارائه شده به شما دل جنابعالی را خوش کند؟ تا کی بایستی جاهل فراز مسند باشد و عالم برون در؟ از شما انتظار می رود که مدیران متخصص و متعهد بکار گیرید.
راستی با درایت مدیران منتخب شما در استان همدان، تیم فوتبال پاس با صرف هزینه های میلیاردی استان به دسته یک سقوط کرد. از طرف تمام جوانانی که در سرما و گرما به ورزشگاه می رفتند و دلخوشیشان این تیم بود به دوستان شما تبریک می گویم.
برادر عزیزم محمود احمدی نژاد وقتی شما مقابل ابرقدرتهای شرق و غرب با همان لبخند زیبایتان ان ها را تحقیر می کنید همه ایرانیان برخود میبالند ولی رئیس جمهور عزیز اداره کشور اوجب واجبات است نه مدیریت جهان. تورم کمر جامعه را شکسته است، اختلاس های متعدد غوغا می کند و..............
آقای رئیس جمهور بنده در جایگاه یک معلم دانشگاه از شما انتقاد کرده و در عین انتقاد اعلام می کنم از شما حمایت می کنیم که شایستگی و کفایت خود را در اداره کشور با پذیرش انتقادات نشان داده و با نخبگان تعامل کنید
از طرف تمام نیروهای ارزشی استان از شما تقاضای رسیدگی به وضع پایتخت فرهنگ و تمدن ایران، همدان عزیز را دارم
والسلام علی من التبع الهدی
داود ملکی
برگرفته از وبلاگ داود ملکی
نوشته شده توسط آزادگان و انتخابات در سه شنبه نوزدهم مهر 1390 |
|
|
آزادي |
|
|
|
|
|
|
|
آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي دست خود ز جان شستم از براي آزادي
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را مي دوم به پاي سر در قفاي آزادي
با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز حمله ميكند دايم بر بناي آزادي
در محيط طوفاي زاي ، ماهرانه در جنگ است ناخداي استبداد با خداي آزادي
شيخ از آن كند اصرار بر خرابي احرار چون بقاي خود بيند در فناي آزادي
دامن محبت را گر كني ز خون رنگين مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي
فرخي ز جان و دل مي كند در اين محفل دل نثار استقلال ، جان فداي آزادي |
|
|
آزادي |
|
|
|
|
|
|
|
آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي دست خود ز جان شستم از براي آزادي
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را مي دوم به پاي سر در قفاي آزادي
با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز حمله ميكند دايم بر بناي آزادي
در محيط طوفاي زاي ، ماهرانه در جنگ است ناخداي استبداد با خداي آزادي
شيخ از آن كند اصرار بر خرابي احرار چون بقاي خود بيند در فناي آزادي
دامن محبت را گر كني ز خون رنگين مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي
فرخي ز جان و دل مي كند در اين محفل دل نثار استقلال ، جان فداي آزادي |
آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي
دست خود ز جان شستم از براي آزادي
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
مي دوم به پاي سر در قفاي آزادي
با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز
حمله ميكند دايم بر بناي آزادي
در محيط طوفاي زاي ، ماهرانه در جنگ است
ناخداي استبداد با خداي آزادي
شيخ از آن كند اصرار بر خرابي احرار
چون بقاي خود بيند در فناي آزادي
دامن محبت را گر كني ز خون رنگين
مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي
فرخي ز جان و دل مي كند در اين محفل
دل نثار استقلال ، جان فداي آزادي
نوشته شده توسط آزادگان و انتخابات در سه شنبه نوزدهم مهر 1390 |
|
شعر «آزادی » از پل الوار | ترجمه ای از : بامداد حمیدیا
شعر آزادی سروده ی پل الوار پیش از این دو بار به فارسی برگردانده شده است ، نخست در شماره ی 6 ام مجله ی گلچرخ در اردیبهشت 72 با ترجمه و نگارش دکتر جعفر معین فر و پس از آن نیز در کتاب "تنهایی جهان" که گزینه ای از اشعار الوار به ترجمه ی محمدرضا پارسایار است و نشر هرمس آن را به طبع رسانیده. دکتر معین فر در توضیح شعر آزادی چنین می نویسد:
"قطعه ی آزادی را پی الوار در سال 1941 ، در بحبوحه ی اشغال فرانسه توسط آلمان سروده است. بنا به گفته ی خود شاعر ، در ابندای تنسیق کلمات آن ، شعری بوده است صرفا ً عاشقانه ، مسمّی یه "یک اندیشه ی تنها Une Seule Pensee " و در مورد زنی که او را دوست می داشته؛ اما به مرور که ستایش عاشقانه در آن توسعه می یافت ، شاعر به این واقعیت پی می برد که شعرش نمی تواند تنها مختص یک انسان باشد که در آن ، نام محبوبش را می نگارد ، بلکه تمام انسانهای در بند را در این جهان شامل می شود که در حالت اسارت ، هر یک ، نام عشق خویش را می نویسند و همه ی این نامها در نام "آزادی" خلاصه می شود."
Liberté
Paul Eluard (1895-1952)
Sur mes cahiers d'écolier Sur mon pupitre et les arbres Sur le sable sur la neige J'écris ton nom
Sur toutes les pages lues Sur toutes les pages blanches Pierre sang papier ou cendre J'écris ton nom
Sur les images dorées Sur les armes des guerriers Sur la couronne des rois J'écris ton nom
Sur la jungle et le désert Sur les nids sur les genêts Sur l'écho de mon enfance J'écris ton nom
Sur les merveilles des nuits Sur le pain blanc des journées Sur les saisons fiancées J'écris ton nom
Sur tous mes chiffons d'azur Sur l'étang soleil moisi Sur le lac lune vivante J'écris ton nom
Sur les champs sur l'horizon Sur les ailes des oiseaux Et sur le moulin des ombres J'écris ton nom
Sur chaque bouffée d'aurore Sur la mer sur les bateaux Sur la montagne démente J'écris ton nom
Sur la mousse des nuages Sur les sueurs de l'orage Sur la pluie épaisse et fade J'écris ton nom
Sur les formes scintillantes Sur les cloches des couleurs Sur la vérité physique J'écris ton nom
Sur les sentiers éveillés Sur les routes déployées Sur les places qui débordent J'écris ton nom
Sur la lampe qui s'allume Sur la lampe qui s'éteint Sur mes maisons réunis J'écris ton nom
Sur le fruit coupé en deux Dur miroir et de ma chambre Sur mon lit coquille vide J'écris ton nom
Sur mon chien gourmand et tendre Sur ces oreilles dressées Sur sa patte maladroite J'écris ton nom
Sur le tremplin de ma porte Sur les objets familiers Sur le flot du feu béni J'écris ton nom
Sur toute chair accordée Sur le front de mes amis Sur chaque main qui se tend J'écris ton nom
Sur la vitre des surprises Sur les lèvres attentives Bien au-dessus du silence J'écris ton nom
Sur mes refuges détruits Sur mes phares écroulés Sur les murs de mon ennui J'écris ton nom
Sur l'absence sans désir Sur la solitude nue Sur les marches de la mort J'écris ton nom
Sur la santé revenue Sur le risque disparu Sur l'espoir sans souvenir J'écris ton nom
Et par le pouvoir d'un mot Je recommence ma vie Je suis né pour te connaître Pour te nommer Liberté
"آزادی"
بر روی دفتر های مشق ام
بر روی درخت ها و میز تحریرم
بر برف و بر شن
می نویسم نامت را.
روی تمام اوراق خوانده
بر اوراق سپید مانده
سنگ ، خون ، کاغذ یا خاکستر
می نویسم نامت را.
بر تصاویر فاخر
روی سلاح جنگیان
بر تاج شاهان
می نویسم نامت را.
بر جنگل و بیابان
روی آشیانه ها و گل ها
بر بازآوای کودکیم
می نویسم نامت را.
بر شگفتی شبها
روی نان سپید روزها
بر فصول عشق باختن
می نویسم نامت را.
بر ژنده های آسمان آبی ام
بر آفتاب مانده ی مرداب
بر ماه زنده ی دریاچه
می نویسم نامت را.
روی مزارع ، افق
بر بال پرنده ها
روی آسیاب سایه ها
می نویسم نامت را.
روی هر وزش صبحگاهان
بر دریا و بر قایقها
بر کوه از خرد رها
می نویسم نامت را.
روی کف ابرها
بر رگبار خوی کرده
بر باران انبوه و بی معنا
می نویسم نامت را.
روی اشکال نورانی
بر زنگ رنگها
بر حقیقت مسلم
می نویسم نامت را.
بر کوره راه های بی خواب
بر جاده های بی پایاب
بر میدان های از آدمی پُر
می نویسم نامت را.
روی چراغی که بر می افروزد
بر چراغی که فرو می رد
بر منزل سراهایم
می نویسم نامت را.
بر میوه ی دوپاره
از آینه و از اتاقم
بر صدف تهی بسترم
می نویسم نامت را.
روی سگ لطیف و شکم پرستم
بر گوشهای تیز کرده اش
بر قدم های نو پایش
می نویسم نامت را.
بر آستان درگاه خانه ام
بر اشیای مأنوس
بر سیل آتش مبارک
می نویسم نامت را.
بر هر تن تسلیم
بر پیشانی یارانم
بر هر دستی که فراز آید
می نویسم نامت را.
بر معرض شگفتی ها
بر لبهای هشیار
بس فراتر از سکوت
می نویسم نامت را.
بر پناهگاه های ویرانم
بر فانوس های به گِل تپیده ام
بر دیوار های ملال ام
می نویسم نامت را.
بر ناحضور بی تمنا
بر تنهایی برهنه
روی گامهای مرگ
می نویسم نامت را.
بر سلامت بازیافته
بر خطر ناپدیدار
روی امید بی یادآورد
می نویسم نامت را.
به قدرت واژه ای
از سر می گیرم زندگی
از برای شناخت تو
من زاده ام
تا بخوانمت به نام:
آزادی.
سروده ی پل الوار
ترجمه ی بامداد حمیدیا
|
|
|
نوشته شده توسط آزادگان و انتخابات در سه شنبه نوزدهم مهر 1390 |
درپی مواضع تند داود ملکی در انتقاد از رئیس جمهور ، این مدرس دانشگاه اعلام حمایت خود از جنبش سبز را در وبلاگ خود رسما اعلام کرد. داود ملکی از مسئولیت ستاد حمایت از احمدی نژاد بوده و جزء حامیان سرشناس احمدی نژاد در همدان بود
نوشته شده توسط آزادگان و انتخابات در یکشنبه هفدهم مهر 1390 |