تبليغاتX
همدان دیار پاکان

همدان دیار پاکان

انتخابات پیش رو

جوانی که شلاق خورد


بیانیه انتقادی استاد دانشگاه های همدان به رئیس جمهور

 

 

به بهانه سفر چهارم دولت به اصطلاح عدالت محور به استان همدان

 

                 (این مقاله علاوه بر توزیع۱۵۰۰ نسخه در محل سخنرانی رئیس جمهور، در چند سایت و خبرگزاری بازتاب داشت )                                                  

پروردگارا از اسارت نفس رهایم کن تا انجام اراده ات را بهتر توانم

 

در روزهای پیش رو شاهد سفر چهارم رئیس جمهور و هیئت دولت به استان همدان هستیم، به همین مناسبت چند سطری سر گشاده خطاب به رئیس جمهوری مینویسم که با شعار  راه رجاء بسته نیست وارد عرصه سیاست شد

آقای احمدی نژاددر ابتدا به رسم و سنت مولایمان علی (ع) خیر مقدم عرض می کنیم و اگر در مهمانسراهای لوکس استان معذب هستید در  خانه70 متری ما در خیابان کرمانشاه به روی دوستان  باز است.آقای احمدی نژاد دلمان خوش بود که بعد از حضرات مشارکتی وکارگزارانی این بار یک جوان بسیجی  به ریاست جمهوری انتخاب شده است، دلمان خوش بود که در ستاد مردمی  حمایت از شما در زمان انتخابات از نان سفره مان و حق الزحمه تدریس در دانشگاه برای کمک به کسی استفاده می کنیم که آمده بود شعارهای امام راحل را زنده کند و مالک اشتری برای علی زمانه باشد ، نه اینکه قلب دوستان علی زمانه را زخم بزند، قهر کند، خانه نشین شود، شرط بگذارد و.... محمود احمدی نژاد فقط مال خودش نیست که خود را هزینه دوستی با برخی خواص کند،  قشر مستضعف جامعه احمدی نژاد را قیم خود می دانستند و میدانند

آقای رئیس جمهور در سه سفر قبلی شما به استان همدان 635 طرح به تصویب رسیده است ولی استدعای عاجزانه دارم که فریب آمارهای مدیران استان را  نخورید.آیا 100طرح مصوب شده  کاملا اجرا شده است؟

 سفر چهارم با چه لزومی؟ کدامین پروژه آماده افتتاح است؟ رئیس جمهور عزیز، جبهه پایداری اخیرا اعلام کرده که ما کسانی هستیم که احمدی نژاد را رئیس جمهور کردیم در پاسخ به این دوستان ، شما بدانید  که در سال 88 بالغ بر 780هزار رای در استان همدان کسب کردید که جزء سه استانی بود که جنابعالی رای اکثریت را کسب کردید. امثال علیرضا سلیمانی ،داود ملکی، چمنی، نظری نژاد، اعظمی، زنگنه،حسنی و ...  با خون دل در ستاد مردمی استان ، بی هیچ چشم داشتی و فقط برای اطاعت از ولی امرشان  و اعطلای کشورشان شبانه روز زحمت کشیدند و از جیب خود ستاد را گرداندند. در جریان اغتشاشات جریان فتنه بنده و امثال بنده زخم تیغ کینه فتنه را خوردیم و تا آخر عمر روی بازویمان آن زخم را یادگاری داریم  ولی هیچکدام از مدعیان در جبهه پایداری را ما ندیدیم که برای شما فعالیت کنند.

آقای رئیس جمهور، من به نمایندگی از کسانی که در ستاد مردمی در شهرستان همدان، به نمایندگی از کودکی که به عشق شما نیمه شب پوستر و تراکت پخش  می کرد تقاضا دارم به حال این شهر و استان رسیدگی کنید. چرا بایستی همدان با دارا بودن استعدادهای فراوان، امروزه بیشترین بیکار را در کشور داشته باشد. سوء مدیریت مدیران استان تا کجا باید ادامه یابد؟ تا چه زمانی بایستی آمارهای غیر واقعی ارائه شده به شما دل جنابعالی را خوش کند؟ تا کی بایستی جاهل فراز مسند باشد و عالم برون در؟ از شما انتظار می رود که مدیران متخصص و متعهد بکار گیرید.

 

 راستی با درایت مدیران منتخب شما در استان همدان، تیم فوتبال پاس با صرف هزینه های میلیاردی استان به دسته یک سقوط کرد. از طرف تمام جوانانی که در سرما و گرما به ورزشگاه می رفتند و دلخوشیشان  این تیم بود به دوستان شما تبریک می گویم.

 

برادر عزیزم محمود احمدی نژاد وقتی شما مقابل ابرقدرتهای شرق و غرب با همان لبخند زیبایتان ان ها را تحقیر می کنید همه ایرانیان برخود میبالند ولی رئیس جمهور عزیز اداره کشور اوجب واجبات است نه مدیریت جهان. تورم کمر جامعه را شکسته است، اختلاس های متعدد غوغا می کند و..............

آقای رئیس جمهور بنده در جایگاه یک معلم دانشگاه از شما انتقاد کرده و در عین انتقاد اعلام می کنم از شما حمایت می کنیم  که شایستگی و کفایت خود را در اداره کشور با پذیرش انتقادات نشان داده و با نخبگان تعامل کنید

از طرف تمام  نیروهای ارزشی استان از شما تقاضای  رسیدگی به وضع پایتخت فرهنگ و تمدن ایران، همدان عزیز را دارم

                                                             

                                                    والسلام علی من التبع الهدی

                                                             داود ملکی

 

 

 برگرفته از وبلاگ داود ملکی

 


آزادی

آزادي

 

 

 

 

 

آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي
دست خود ز جان شستم از براي آزادي

تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
مي دوم به پاي سر در قفاي آزادي

با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز
حمله ميكند دايم بر بناي آزادي

در محيط طوفاي زاي ، ماهرانه در جنگ است
ناخداي استبداد با خداي آزادي

شيخ از آن كند اصرار بر خرابي احرار
چون بقاي خود بيند در فناي آزادي

دامن محبت را گر كني ز خون رنگين
مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي

فرخي ز جان و دل مي كند در اين محفل
دل نثار استقلال ، جان فداي آزادي

آزادي

 

 

 

 

 

آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي
دست خود ز جان شستم از براي آزادي

تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
مي دوم به پاي سر در قفاي آزادي

با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز
حمله ميكند دايم بر بناي آزادي

در محيط طوفاي زاي ، ماهرانه در جنگ است
ناخداي استبداد با خداي آزادي

شيخ از آن كند اصرار بر خرابي احرار
چون بقاي خود بيند در فناي آزادي

دامن محبت را گر كني ز خون رنگين
مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي

فرخي ز جان و دل مي كند در اين محفل
دل نثار استقلال ، جان فداي آزادي

 

 

آن زمان كه بنهادم سر به پاي آزادي
دست خود ز جان شستم از براي آزادي

تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
مي دوم به پاي سر در قفاي آزادي

با عوامل تكفير صنف ارتجاعي باز
حمله ميكند دايم بر بناي آزادي

در محيط طوفاي زاي ، ماهرانه در جنگ است
ناخداي استبداد با خداي آزادي

شيخ از آن كند اصرار بر خرابي احرار
چون بقاي خود بيند در فناي آزادي

دامن محبت را گر كني ز خون رنگين
مي توان تو را گفتن پيشواي آزادي

فرخي ز جان و دل مي كند در اين محفل
دل نثار استقلال ، جان فداي آزادي


شعر آزادی

شعر «آزادی » از پل الوار | ترجمه ای از : بامداد حمیدیا

شعر آزادی سروده ی پل الوار  پیش از این دو بار به فارسی برگردانده شده است ، نخست در شماره ی 6 ام مجله ی گلچرخ در اردیبهشت 72 با ترجمه و نگارش دکتر جعفر معین فر و  پس از آن نیز در کتاب "تنهایی جهان" که گزینه ای از اشعار الوار به ترجمه ی محمدرضا پارسایار  است و نشر هرمس آن را به طبع رسانیده. دکتر معین فر در توضیح شعر آزادی چنین می نویسد:

 

"قطعه ی آزادی را پی الوار در سال 1941 ، در بحبوحه ی اشغال فرانسه توسط آلمان سروده است. بنا به گفته ی خود شاعر ، در ابندای تنسیق کلمات آن ، شعری بوده است صرفا ً عاشقانه ، مسمّی یه "یک اندیشه ی تنها Une Seule Pensee "  و در مورد زنی که او را دوست می داشته؛ اما به مرور که ستایش عاشقانه در آن توسعه می یافت ، شاعر به این واقعیت پی می برد که شعرش نمی تواند تنها مختص یک انسان باشد که در آن ، نام محبوبش را می نگارد ، بلکه تمام انسانهای در بند را در این جهان شامل می شود که در حالت اسارت ، هر یک ، نام عشق خویش را می نویسند و همه ی این نامها در نام "آزادی" خلاصه می شود."

 

Liberté

Paul Eluard (1895-1952)

Sur mes cahiers d'écolier
Sur mon pupitre et les arbres
Sur le sable sur la neige
J'écris ton nom


Sur toutes les pages lues
Sur toutes les pages blanches
Pierre sang papier ou cendre
J'écris ton nom


Sur les images dorées
Sur les armes des guerriers
Sur la couronne des rois
J'écris ton nom


Sur la jungle et le désert
Sur les nids sur les genêts
Sur l'écho de mon enfance
J'écris ton nom


Sur les merveilles des nuits
Sur le pain blanc des journées
Sur les saisons fiancées
J'écris ton nom


Sur tous mes chiffons d'azur
Sur l'étang soleil moisi
Sur le lac lune vivante
J'écris ton nom


Sur les champs sur l'horizon
Sur les ailes des oiseaux
Et sur le moulin des ombres
J'écris ton nom


Sur chaque bouffée d'aurore
Sur la mer sur les bateaux
Sur la montagne démente
J'écris ton nom


Sur la mousse des nuages
Sur les sueurs de l'orage
Sur la pluie épaisse et fade
J'écris ton nom


Sur les formes scintillantes
Sur les cloches des couleurs
Sur la vérité physique
J'écris ton nom


Sur les sentiers éveillés
Sur les routes déployées
Sur les places qui débordent
J'écris ton nom


Sur la lampe qui s'allume
Sur la lampe qui s'éteint
Sur mes maisons réunis
J'écris ton nom


Sur le fruit coupé en deux
Dur miroir et de ma chambre
Sur mon lit coquille vide
J'écris ton nom


Sur mon chien gourmand et tendre
Sur ces oreilles dressées
Sur sa patte maladroite
J'écris ton nom


Sur le tremplin de ma porte
Sur les objets familiers
Sur le flot du feu béni
J'écris ton nom


Sur toute chair accordée
Sur le front de mes amis
Sur chaque main qui se tend
J'écris ton nom


Sur la vitre des surprises
Sur les lèvres attentives
Bien au-dessus du silence
J'écris ton nom


Sur mes refuges détruits
Sur mes phares écroulés
Sur les murs de mon ennui
J'écris ton nom


Sur l'absence sans désir
Sur la solitude nue
Sur les marches de la mort
J'écris ton nom


Sur la santé revenue
Sur le risque disparu
Sur l'espoir sans souvenir
J'écris ton nom


Et par le pouvoir d'un mot
Je recommence ma vie
Je suis né pour te connaître
Pour te nommer
Liberté


 

"آزادی"

 

بر روی دفتر های مشق ام

بر روی درخت ها و میز تحریرم

بر برف و بر شن

 می نویسم نامت را.

 

روی تمام اوراق خوانده

بر اوراق سپید مانده

سنگ ، خون ، کاغذ یا خاکستر

می نویسم نامت را.

 

بر تصاویر فاخر

روی سلاح جنگیان

بر تاج شاهان

می نویسم نامت را.

 

بر جنگل و بیابان

روی آشیانه ها و گل ها

بر بازآوای کودکیم

می نویسم نامت را.

 

بر شگفتی شبها

روی نان سپید روزها

بر فصول عشق باختن

می نویسم نامت را.

 

بر ژنده های آسمان آبی ام

بر آفتاب مانده ی مرداب

بر ماه زنده ی دریاچه

می نویسم نامت را.

 

روی مزارع ، افق

بر بال پرنده ها

روی آسیاب سایه ها

می نویسم نامت را.

 

روی هر وزش صبحگاهان

بر دریا و بر قایقها

بر کوه از خرد رها

می نویسم نامت را.

 

روی کف ابرها

بر رگبار خوی کرده

بر باران انبوه و بی معنا

می نویسم نامت را.

 

روی اشکال نورانی

بر زنگ رنگها

بر حقیقت مسلم

می نویسم نامت را.

 

بر کوره راه های بی خواب

بر جاده های بی پایاب

بر میدان های از آدمی پُر

می نویسم نامت را.

 

روی چراغی که بر می افروزد

بر چراغی که فرو می رد

بر منزل سراهایم

می نویسم نامت را.

 

بر میوه ی دوپاره

از آینه و از اتاقم

بر صدف تهی بسترم

می نویسم نامت را.

 

روی سگ لطیف و شکم پرستم

بر گوشهای تیز کرده اش

بر قدم های نو پایش

می نویسم نامت را.

 

بر آستان درگاه خانه ام

بر اشیای مأنوس

بر سیل آتش مبارک

می نویسم نامت را.

 

بر هر تن تسلیم

بر پیشانی یارانم

بر هر دستی که فراز آید

می نویسم نامت را.

 

بر معرض شگفتی ها

بر لبهای هشیار

بس فراتر از سکوت

می نویسم نامت را.

 

بر پناهگاه های ویرانم

بر فانوس های به گِل تپیده ام

بر دیوار های ملال ام

می نویسم نامت را.

 

بر ناحضور بی تمنا

بر تنهایی برهنه

روی گامهای مرگ

می نویسم نامت را.

 

بر سلامت بازیافته

بر خطر ناپدیدار

روی امید بی یادآورد

می نویسم نامت را.

 

به قدرت واژه ای

از سر می گیرم زندگی

از برای شناخت تو

 من زاده ام

تا بخوانمت به نام:

آزادی.                              

 

 

سروده ی پل الوار

ترجمه ی بامداد حمیدیا

 



 

دیر ولی بجا

 

درپی مواضع تند داود ملکی در انتقاد از رئیس جمهور ، این مدرس دانشگاه  اعلام حمایت خود از جنبش سبز را در وبلاگ خود رسما اعلام کرد. داود ملکی از مسئولیت ستاد حمایت از احمدی نژاد بوده و جزء حامیان سرشناس احمدی نژاد در همدان بود


Weblog Themes By Pichak